
سکوت در برابر چیزهایی که آزارم میدهد زیباست ...
دیگر هیچ چیز را فریاد نمیزنم ، دل تنگی هایم را ، صدایم را ، راز هایم را
راستش همه را حبس میکنم داخل خودم وقفلی میزنم و زمان به مرور بعضی هایشان را درس فراموشی
میدهد ، بعضی هایشان را پاک میکند و بعضی دیگر را ثابت تر میکند تنها زمان است که روح و جان را صیقل
میدهد روزهای زیادی سپری شد تا فهمیدم همه ما تنها هستیم حتی در اوج دوست داشتن ، حتی در
بهترین رابطه ها و خوشبختی چیزی جز همین لحظه ها نیست


https://www.aparat.com/v/VW9eD

میگن اگر توقعاتت رو از دیگران کم کنی، آرامش مهمان قلبت میشه. باشه، قبول... توقعاتم رو از تمام
آدمهای دنیا کم می کنم، اما بهم بگو با قلبی که هربار و هربار توسط همین آدمها شکسته میشه
چه کنم؟؟
https://www.aparat.com/v/VW9eD
سال گذشته شوهر کارل در یک حادثهی رانندگی کشته شد. جیم که ۵۷ سال داشت داشت
در فاصلهی میان منزل تا محل کارش در حال رانندگی و رانندهی دیگر یک جوان مست بود. در این حادثه،
جیم در دم جان باخت و جوان مست ظرف کمتر از دو ساعت از بیمارستان مرخص شد.
نکتهی ظریف اینجا بود که آن روز، روز تولد پنجاه سالگی کارل بود و در جیب جیم دو بلیط هواپیما به مقصد
هاوایی پیدا شد. گویا جیم قصد داشته همسرش را غافلگیر کند که اجل مهلتش نداد و به دست
رانندهای مست کشته شد.
یک سال بعد بالاخره از کارل پرسیدم: “چطور توانستی تاب بیاوری؟”
چشمان کارل پر از اشک شد، فکر کردم حرف بدی زدهام، اما او به آرامی دست مرا گرفت و گفت:
“اشکالی ندارد، میخواهم چیزی به تو بگویم، روزی که با جیم ازدواج کردم به او قول دادم هیچ وقت
نگذارم بدون آنکه بگویم دوستت دارم از منزل خارج شود، او هم همین قول را به من داد. این قول و قرار
برای ما به شوخی و خنده تبدیل شد. با اضافه شدن بچهها به جمعمان بر سر قول ماندن کار دشواری
بود. یادم میآید وقتی عصبانی بودم به طرف اتومبیل میدویدم و از میان دندانهای کلید شدهام
میگفتم: “دوستت دارم” یا به دفتر کارش میرفتم تا به او یادآوری کنم. این کار یک جور مبارزهجویی خندهدار بود.
در تمام طول زندگی زناشوییمان خاطرات بسیاری را به وجود آوردیم تا سعی کنیم پیش از ظهر به هم بگوییم دوستت دارم!
صبح روزی که جیم مُرد، صدای روشن شدن موتور اتومبیل را شنیدم. از ذهنم گذشت که: اوه، نه! تو این
کار را نمیکنی مردک! و بیرون دویدم و به پنجرهی اتومبیل مشت کوبیدم و گفتم: “آقای جیمز ایکارت،
من، کارل کارت، این جا در روز تولد پنجاه سالگیام، میخواهم رکورد گفتن «دوستت دارم» را بشکنم!”
این است که میتوانم زنده بمانم، چون آخرین جملهای که به جیم گفتم این بود: “دوستت دارم”
https://www.aparat.com/v/VW9eD
به سایت من خوش آمدید لطفا نظر فراموش نشه
وبلاگ بنام سکوت
صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
اس ام اس تنهایی
اس ام اس دلتنگی