من مانند یک شیشه نازک به هزار تکه تبدیل شدهام.
خوب است که دیگر به من دست نزنی، زیرا هر تکهام توان پاره پاره کردن وجودت را دارد.
و خدایی که بشدت کافیست
تنهایی
از دست دادن تو
مانند تماشای لحظهای بود که جانم از وجودم بیرون کشیده میشود
و تو گویی این جانم بود که میرفت و
مرا تنها در پشت سر جا میگذاشت
دردی که انسان را به سکوت وامی دارد،
بسیار سنگین تر از دردی است
که انسان را به فرياد وامی دارد…
و انسان ها فقط ب فریاد هم می رسند…
نه به سکوت هم…!
منبع: سمیرا asheghanehayesamira.blogfa.com
یه چیزی بگم درسته وبلاگ خب به اندازه اینساگرام یا واتس اپ
یا تلگرام طرفدار نداره و بازدیدا کمه ولی
به شخصه خیلی دوست دارم بلاگفا رو و الان خیلی ساله مدام
میام با این که میدونم افراد زیادی متن
هامو نمیخونن ولی بازم متن میزارم چون میدونم بعدا ها خاطره
میشه چون همین الانم شده و خیلی برام خاطره هارو زنده میکنه
اولین پست من در فروردین 1396 : benamesokot.blogfa.com
با تو قهرم...
ولی اگر زحمتی نیست...
هر روز یک دوستت دارم ...
از روی پیش خوان دلم بردار و...
خرج چشم هایت کن...
عزیز دلم ...
مبادا عاشقی یادت برود...
که بی عشق ...
" همه ی روزها روز مباداست "...
قلبت را دست هر آدمی نده!
قلب مثل شیشه است، زمانی که شکست غیر ممکنه بشه اون رو مثل روز اولش درست کرد
منبع: https://roozaneh.net/
چه کسی می داند؟ وقتی من دارم سرم را با گربه خودم، گرم می کنم،
شاید آن گربه باشد که دارد سرش را با من گرم می کند.
بودنت را دوست دارم
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
و بـه آغوشت سفت مرا مے فشارے
و وادارم مے کنے کـه بـه هیچکس فکر نکنم … جـــــــز تــــــو...
”چــوب”.....
همیشه سوختنے نیست.....
”خـوردنی”هم هست....!!!
”مـا”.....
گاهی اوقات”چوب””سـادگی”مان را......
”میخــوریم”...


من یاد گرفته ام ...
" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "
ولی نمی دانم چرا ...
خیلی ها ...
و حتی خیلی های دیگر ...
می گویند :
" این روز ها ...
دوست داشتن
دلیل می خواهد ... "
و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده ...
دنبال گودالی از تعفن می گردند ...

دیشب ...
که بغض کرده بودم ...
باز هم به خودم قول دادم ...
من " سلام " می گویم ...
و " لبخند " می زنم ...
و قسم می خورم ...
و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین ساده گی ...
دسـت هایم تـو را می بینند...
چشـمانم لمسـت می كنند...
و لبهـایم تـو را می بوینـد...!
اجـزایم گُم شـده اند!
حكایـت تنهـایی روزهاسـت كه با ماســت...
از خـودم جـدایم
تنــها!
اما به تـو پیوســته!
پیـوندم بزن...
مــــاه را
بیشــــتر از همه دوست می داشتی
و حالا
ماه هر شب
تـــو را به یاد مـــن می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این مــــاه
با هیچ دســـتمالی
از پنجــــره پــاک نمی شـــود!!..
هر آنکس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد. دل عاشق بود گرگ گرسنه. که گرگ از هی هی چوپان نترسد.
ﺟﯿﺮ ﺟﯿﺮﮐﻬﺎ؛
ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ،
ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺷﮏ
ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺠﺰ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
ﮐﺪﺍﻡ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﺎﻧﺪ
ﻭ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ و تکرار ﮐﺮﺩ!!!
امشب دلم هوای آن کافه را کرده
که چایش از مهر تو
و قندش محبت تو باشد
و تنها مشتری کافه من باشم …
یادمه یبار وسط دعوا داد زد گفت:
انقد اخلاقت مزخرفه
کـه هیچ کسی رو جزء مـن نداری!
احمق بود دیگه نمیفهمید
انقد دوسش دارم
کـه نیاز بـه دیگران ندارم
همین حالا بـه اندازه مو هـای سرم
رفیق خوب دارم
اونو دیگه ندارم
تـو آخرین دعوا داد کشید گفت
انقد سرت با رفیقات گرمه
کـه اصلا منو نمی بیني
نمی خواست بمونه
دنبال دلیل می گشت
چند نوشته آخر از سایت :
از این ناراحت نیستم کـه
اونی کـه باید میشد نشد
از این ناراحتم
چرا با اینکـه میدونستم اشتباهه
با سماجت تمام ادامه دادم
از اینکـه واستادم
تا بـه بدترین شکل ممکن ببازم
جان از سحره خسته ای دارم / دل از غم شکسته ای دارم
بی تو جان رسید به لب / دریاب کز غمت جان خسته ای دارم . . .
رفته ای اینک ، اما ایا
باز برمی گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
حالا که دست هایت چتر نمی شوند
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، خیس اشک هایم نشود
از این ناراحت نیستم کـه
اونی کـه باید میشد نشد
از این ناراحتم
چرا با اینکـه میدونستم اشتباهه
با سماجت تمام ادامه دادم
از اینکـه واستادم
تا بـه بدترین شکل ممکن ببازم
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست...
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند
تو دیر پیدا شدی
یا من دیر یافتمت
باکی نیست
مسافر کوچکم
اینک پادشاه سیاره جانم تویی...
میدانم
من و تو هیچگاه هم عقیده نبودیم.
میدانم،
رنگ چشمانمان فرق دارد
و خورشید در جغرافیای شهر تو
گرمتر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام اینها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
میخواهم تنها چند قدم،
میان مردم این شهر،
میان شلوغی خیابانها،
تو را داشته باشم...
آغوشت
شبیه آن خَمیازه ی دوست داشتنی
بعد از هر بیداری صبح است ...
همانقدر دلچسب
همانقدر حال خوب کن ...
.::. مطالب قدیمیتر
به سایت من خوش آمدید لطفا نظر فراموش نشه
وبلاگ بنام سکوت
صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
اس ام اس تنهایی
اس ام اس دلتنگی